کد خبر: 4478
تاریخ انتشار: ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۸ - ۱۲:۴۴
لیگ برتر

تماشای بازی‌های برگشت لیگ قهرمانان اروپا انقدر تجربه دیوانه‌ واری بود که تا سال‌ها فراموششان نکنیم. بعد از تماشای چنین بازی‌هایی است که یادمان می‌اُفتد فوتبال یگانه معجون شفابخش دنیای پُر ملال ما است.

رویکردامروز مازیار وکیلی-  شب‌های عجیبی است. تماشای بازی‌های برگشت لیگ قهرمانان اروپا انقدر تجربه دیوانه‌ واری بود که تا سال‌ها فراموششان نکنیم. هر لحظه‌ و هر ثانیه این‌ دو فوتبال مثل خواب و خیال بود. انگار سوار یک رولرکاستر بزرگ بودیم که با سرعت دیوانه واری به سمت مقصدی نامعلوم حرکت می‌کرد.

جلوی تلویزیون نشسته بودیم و باورمان نمی‌شد چه اتفاقی رخ داده. باورمان نمی‌شد این لحظاتی را که تجربه می‌کنیم می‌تواند رویکردمان به زندگی را تغییر دهد. این تغییر رویکرد نه به خاطر آن جمله کلیشه‌ای روی پیراهن صلاح(هرگز نااُمید نشوید) بلکه به خاطر اثبات این موضوع بود که هرکس در جهان وظیفه‌ای برعهده دارد که روزی آن را انجام خواهد داد.

Image result for ‫جمله کلیشه‌ای روی پیراهن صلاح(هرگز نااُمید نشوید)‬‎

مثل اوریگی که در ابتدای فصل همه دنبال تیم جدیدی برای او می‌گشتند. تیمی مثل وولوز. اما او ماند تا شب بزرگ آنفیلد را رقم بزند. بارسلونا مسی داشت. سوآرز، پیکه، آلبا، بوسکتش و کوتینیو هم بودند. اما هیچ‌کدام از این نام‌های بزرگ حریف مهاجم متوسط لیورپول نشدند. او آن شب آن‌جا بود تا نقش خودش را ایفا کند.

مهم نیست بعد از این شب چه اتفاقی برای اوریگی خواهد اُفتاد. مهم نیست او بازیکن بزرگی خواهد شد یا نه. شاید به اوج برسد و توپ طلا ببرد و شاید فصل بعد برود در وولوز و ساتهمپتون بازی کند. این‌ها مهم نیست. مهم این است که او بیست سال بعد می‌تواند خلاصه بازی لیورپول-بارسلونا را به بچه‌هایش نشان دهد و بگوید هرکس در این دنیا وظیفه‌ای دارد.

Image result for ‫لیورپول-بارسلونا اوریگی‬‎

فقط کافیست به آن آگاه باشد تا لحظه انجام وظیفه برسد و جاودانه شود. گل چهارم لیورپول را بارها و بارها مرور کنید. هوش و نبوغ الکساندر آرنولد به کنار اوریگی جوری با دقت به توپ ضربه زد که انگار دارد سوزن نخ می‌کند.

انگار فهمیده بود که این توپ همان مسیر جاودانگی است. پس با دقتی مثال‌زدنی به آن ضربه زد. جوری که بتواند بعدها درباره‌اش صحبت کند. لیورپول در این شب رویایی مثل یک کنسرت هوی متال پُر سر و صدا و برانگیزاننده بود. یک قطعه پُرشور بود روی سیم‌های گیتار الکتریک. چیزی بود ورای زندگی. بخشی از رویایی بود که هر انسانی برای زنده ماندن و زندگی کردن به آن نیاز دارد.

رهبر این گروه مرد ژولیده آلمانی بود با ریش بلند. درست مثل نوازنده‌های هوی متال ایستاده بود کنار زمین و بازیکنانش را تشویق می‌کرد که دیوانه‌وار بنوازند.

حق با مورینیو است که این چیزها را خوب تشخیص می‌دهد. این برد و این بازگشت رویایی ربطی به تاکتیک و فلسفه ندارد. بیشتر مربوط می‌شد به قلب. به احساساتی که باید فوران کند تا از درون این جوشش و فوران معجزه اتفاق بی‌اُفتد. معجزه‌ای که رویکرد هر کسی که فوتبال می‌بیند را به زندگی تغییر دهد.

بعد از تماشای چنین بازی‌هایی است که یادمان می‌اُفتد فوتبال یگانه معجون شفابخش دنیای پُر ملال ما است. این معجون شفابخش اینبار دست‌پخت مردی بود که به معمولی‌ترین شکل ممکن کارهای غیرمعمولی انجام می‌داد.

آقای معمولی؛ یورگن کلوپ. اما این فوتبال دیوانه‌وار روی دیگری هم داشت. سوت پایان که به صدا درآمد لیونل مسی خسته و مغموم بازوبند کاپیتانی را کند و از زمین بیرون رفت تا تنها بودن را تمرین کند. تا بار دیگر ثابت کند مرد روزهای سخت نیست. که نمی‌تواند به تنهایی باری سنگین را روی شانه‌هایش سالم به مقصد برساند.

درست مثل آن روزی که در فینال کوپا آمریکا مغلوب شیلی شد. یا مثل روزی که تیم بی‌ستاره آرژانتین مقابل فرانسه حذف شد. مسی آن‌ روزها هم تنها بود. اما نتوانست مثل مارادونا از این تنهایی پُلی بسازد برای رهایی. نتوانست فشار این تک و تنها بودن را تحمل کند و له شد.

زیر باری که از اول هم برای شانه‌هایش سنگین بود له شد تا بار دیگر جمله پاپ در گوش‌هایمان طنین انداز شود: مسی بازیکن فوق‌العادیه اما خدا نیست. اگر به خدا اعتقاد داریم باید در آسمان‌ها دنبالش بگردیم نه روی زمین. مسی هر چقدر نابغه باشد خدا نیست و این را پاپ خیلی خوب تشخیص داده بود.

هنوز سرمست از بازگشت رویایی لیورپول بودیم که شب بعد معجزه دوم رخ داد. تاتنهام نه مثل لیورپول پُرآوازه بود نه سابقه درخشانی داشت. 

فوق ستاره تیم هری کین هم غایب بود. آژاکس هم تیمی بود بی‌نظیر با جوانانی که تشنه موفقیت هستند. نیمه اول که تمام شد تاتنهام دو گُل عقب بود. بازگشت؟ خیلی بعید به نظر می‌رسید. اما تیم پوچتینو نشان داده بود سخت جان است. شاید مثل لیورپول‌هایی پُرشور نبودند اما سخت جان چرا.

همین دوام آوردن هم در نهایت رمز پیروزی آن‌ها شد. با بازیکنی که در پی.اس.جی نیمکت نشین محض بود. با لوکاس مورا کم نام و نشان که با هت تریکش اجازه نداد اوریگی در پیمودن راه جاودانگی تنها باشد. بازی تاتنهام-آژاکس پُر از لحظه‌های دراماتیک بود. از لحظه افطار کردن مزروعی بگیر تا گریه‌ پوچتینو در پایان بازی. هیچ نویسنده بزرگی نمی‌تواند چنین لحظات دراماتیکی بنویسد و هیچ کارگردان بزرگی نمی‌تواند چنین تصاویر درخشانی ثبت کند.


 هیچ کارگردانی نمی‌تواند به چنین حس خالصی دست پیدا کند. حسی که گریه‌ پوچتینو منتقل می‌کرد انقدر ناب بود که فقط در زندگی اتفاق می‌اُفتاد.

سوت پایان بازی تاتنهام-آژاکس پایان سفر فوتبال‌دوستان با رولرکاستر پُرسرعت در شهربازی لیگ قهرمانان اُروپا بود.

خدارُ شکر همه سالم به مقصد رسیدیم. حسرت برای آن‌هایی باقی خواهد ماند که با ما در این سفر همراه نشدند. از امروز هرکس از بیهوده بودن فوتبال حرف زد  بازی برگشت منچسترسیتی-تاتنهام و دو بازی برگشت نیمه نهایی لیگ قهرمانان اُروپا را نشانش دهید تا متوجه شود هیچ چیز به اندازه فوتبال شبیه زندگی نیست.

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 11 =

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین اخبار