لاریجانی

تصمیم علی لاریجانی برای ورود یا عدم ورود به انتخابات مجلس در آرایش صحنه رقابت دوم اسفند ۹۸ بسیار تأثیرگذار خواهد بود اما تندروهای اصولگرا و اصلاح‌طلب از این اتفاق نگرانند.

رویکردامروز انتخابات مجلس شورای اسلامی آوردگاه مهم سیاسی برای هر دو جناح سیاسی محسوب می شود و طبیعی است  اصولگرایان و  اصلاح طلبان از الان برای رقابت ۲ اسفند ۹۸ دنبال یارکشی و طراحی برنامه باشند. البته وضعیت عادی در هیچ کدام از آن دو اردوگاه حاکم نیست.

سه قطبی در جریان اصولگرایی

در جریان اصولگرایی هم اکنون سه قطب ادعای محوریت دارند. «شورای وحدت» با لیدری حدادعادل و صحنه گردانی تحول خواهان (ایثارگران و رهپویان)، «سنتی ها» با پرچم‌داری جامعه روحانیت و حمایت جبهه پیروان خط امام و رهبری و «جبهه پایداری» با آمال و آرزو برای احیای پروژه «اصلح گرایی».

از دهه شصت تا هشتاد گرچه به مرور زمان، حرف شنوی نیروهای جناح راست از جامعه روحانیت کمتر و کمتر شد اما یک اصل را همه رعایت می کردند و آن اینکه دیدگاه جامعه روحانیت فصل الخطاب باشد و همه گروه ها و سلایق به این نظر تمکین کنند. بعد فوت آیت الله مهدوی کنی از نظر پایداری ها و تحول خواهان رعایت این اصل به کل موضوعیت خود را از دست داد و علائمش نیز در انتخابات مجلس دهم و انتخابات ریاست جمهوری بروز و ظهور پیدا کرد.

در انتخابات مجلس دهم جامعه روحانیت مبارز یکی از مجموعه ها در کنار سایرین تعریف شد و سازوکار انتخاباتی هم «ائتلاف بزرگ اصولگرایان» نام گرفت. در این سازوکار میدان دار اصلی تحول خواهان بودند اما پایداری ها نیز سهم مهمی از نامزدهای برگزیده در سراسر کشور گرفتند. در واقع سر طیف سنتی بی کلاه ماند.

هرچند نتیجه انتخابات مجلس دهم برای اصولگرایان شکست محض بود اما جمعیت ایثارگران و رهپویان با اعتماد به نفس بیشتری در انتخابات ریاست جمهوری حاضر شدند. آنها نه تنها به کل جامعه روحانیت را حذف کردند بلکه پایداری را نیز زیاد به بازی نگرفتند، همین مسئله موجب شد که پایداری مخالفت خود را با مکانیزم جبهه مردمی نیروهای انقلاب پنهان نکند و سنتی ها نیز با سکوت توأم با بی اعتنایی از کنار موضوع گذشتند.

حالا امروز انتخابات مجلس یازدهم در پیش است، محور بودن در جریان اصولگرایی گویا به حدادعادل و نیروهای حامی او مزه کرده است اما شکست در دو انتخابات مهم موجب شده که آنها از اعتبار لازم برای ابقا در محوریت جریان محروم بمانند. پایداری ها نیز برای نشان دادن همین مسئله دائم موضوع انتخاب اصلح و پافشاری بر آن را مطرح می کنند، غافل از آنکه جز خود آنها، در میان اصولگرایان کسی خریدار این پروژه نیست.

البته در این میان طیف سنتی نیز بیکار ننشسته، نیروهای این جریان علاقمند هستند که شیخوخیت جامعه روحانیت را در جریان اصولگرا احیا کنند اما نکته آن است که چهره کاریزمایی برای نیل به این مقصود ندارند، به همین خاطر به گفته غفوری فرد از ماه ها پیش نزد ناطق نوری می روند و اصرار می کنند که او به صحنه سیاست برگردد. با وجود این اصرارها گویا پاسخ ناطق نوری یک کلام است، «نه».

بی‌برنامه‌گی، انفعال و دیدگاه های  متضاد در جریان اصلاح طلبی

جریان رقیب نیز وضعیت بهتری ندارد. اصلاح طلبان گرچه بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ جانی گرفتند و دوباره در صحنه سیاسی کشور مانور می دهند اما با چالش های عدیده ای دست و پنجه نرم می کنند. گرچه مکانیزم شورای عالی سیاستگذاری با محوری عارف را برای انتخابات مجلس دهم راه انداختند و توفیقاتی نیز کسب کردند اما هدف اصلی و محوری آنها که تصدی کرسی ریاست پارلمان بود محقق نشد و ضمن آنکه در کار تشکیلاتی داخل مجلس نیز قافیه را به تعداد نمایندگان انگشت شمار جبهه پایداری باختند. به عبارت دیگر به میزانی که پایداری ها قدرت مانور و جریان سازی دارند، برعکس آبی از اصلاح طلبان در این حوزه گرم نمی شود.

البته این تنها شکست اصلاح طلبان نبود. آنها بعد از ۱۴ سال مدیریت شهری را از اصولگرایان پس گرفتند اما برخلاف وعده های پرطمطراقی که زمان انتخابات می دادند، عملا ظرف دو سال گذشته اقدام مهمی را با امضای خود به ثبت نرساندند بلکه تنها با حرکتی لاک پشت وار در حال تکمیل پروژه های به ارث مانده از زمان محمدباقر قالیباف هستند.  

انفعال و بی برنامه‌گی اصلاح طلبان یک طرف، دیدگاه های راهبردی متضاد بزرگان آنها طرف دیگر. سعید حجاریان با نگاهی به دیدگاه های رادیکالی های این جریان چند ماه پیش اعلام کرد «انتخابات به‌معنای کنونی آن، مصداق گدایی قدرت است. اصلاحات صدقه بگیر نیست و اگر مکنت دارد، باید با اتکا بر آن به بازار سیاست برود»، در مقابل این دیدگاه بهزار نبوی همچنان دلبسته صندوق رای است و پر امید بر ائتلاف میانه روهای اصولگرا همچون ناطق نوری، لاریجانی، باهنر و علی مطهری اصرار دارد، او معتقد است «آقایان ناطق ‌نوری، علی لاریجانی، علی مطهری و باهنر اصلاح‌طلب نیستند اما اصولگرای میانه ‌رو هستند و به منافع کشور فکر می‌کنند. همه میانه ‌روهای اصلاح‌ طلب و اصولگرا باید متحد شوند والا مجلس ۹۸ و ریاست ‌جمهوری ۱۴۰۰ را به تندروها می‌بازند که این اتفاق برای کشور، ملت و اصل نظام نگران‌کننده است.»

کلافگی تندروهای اصولگرا و اصلاح طلب از علی لاریجانی

در این اوضاع و احوال تصمیم علی لاریجانی برای ورود و حتی عدم ورود به انتخابات مجلس بسیار در آرایش صحنه رقابت دوم اسفند ۹۸ تأثیرگذار خواهد بود. قطعا نیروهای سنتی اصولگرا گمشده خود را پیدا می کنند و دور او حلقه می زنند. از طرفی گرچه تندروهای اصلاح طلب حمایت از لاریجانی را به مثابه مرگ جریان اصلاحات تعبیر می کنند اما به محض کاندیداتوری لاریجانی، اصلاح طلبان واقع گرا و میانه رو که دیگر نمی خواهند طمع تلخ حاشیه نشینی را دوباره بچشند و دوران سخت اَکت سیاسی در ریاست جمهوری احمدی نژاد برای شان تکرار شود به سمت او می آیند.

در مجموع می توان حال و روز رادیکال های دو جناح اصولگرا و اصلاح طلب را این طور توصیف کرد. افراطی های اصلاح طلب کلافه اند چون می ترسند بخشی از جناح شان به لاریجانی بپیوندد و نظم تشکیلاتی شان بهم بخورد. تندروهای اصولگرا اعم از پایداری و تحول خواهان نیز کلافه اند چون می دانند اگر لاریجانی کاندیدا شود، ضمن آنکه آنها باید با بالانشینی در این اردوگاه سیاسی خداحافظی کنند، تجربه ۵ سال گذشته نشان می دهد که احتمال اقبال مردمی به لیست های آنها نیز در انتخابات خیلی ضعیف می شود چراکه جامعه برای خروج کشور از وضعیت کنونی، عقلانیت را بر حرکت های احساسی بی منطق ترجیح می دهد.

منبع:خبرآنلاین/امید کرمانی‌ها

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 4 =

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین اخبار